![]() |
![]() |
|
|
آدرس جدید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:11 توسط فرهاد شکیبا |
|
|
سرمشق :
در يك جامعه دموكراتيك عموماً نگرش مردم به دين تحول اساسي پيدا نمي كند و اين امر مشكل اساسي در راه ايستايي به دموكراسي نيست . علي مير سپاسي – فصلنامه مدرسه فرهاد شکیبا: ۱-امروز دموكراسي – فارغ از گرايشهاي ليبرالي،دینی و يا چپ – كاملترين و مورد اطمينان ترين شيوه حكومت است و اين عقيده مورد تاييد همه است.
2-از مهمترين مسائلي كه بايد طرفداران دموكراسي نزد خود حل كرده باشند اين است كه دموكراسي براي بهبود چه مشكلاتي واز چه كساني وارد معركه ميشود ؟ آيا كاركرد دموكراسي مشخصاً در ايران امروز – فقط مختص طبقه متوسط – به عنوان حاملان احتمالي دموكراسي ميباشد ؟ رويكرد دموكراسي نسبت به اقليت مرفه در ايران و اكثريت فرو دست چيست ؟
3- من هيچوقت با حكومت دموكراتيك ديني – آن طور كه روشنفكران ديني و مشخصاً آقاي سروش مدعيانش هستند- موافق نبوده ام ولي نميتوانم نارضايتي ام را از اين عقيده كه تغيير نگرش مردم به دين تحولي در دستيابي به دموكراسي ايجاد نميكند ، پنهان كنم. يكي از مهمترين مشكلات كساني كه در اروپا و آمريكا براي ايران نسخه دموكراسي و مدرنيته ميپيچند اين است كه نگاهي درست به جامعه ايراني ندارند .بيش از نيمي از جامعه امروز ايران در شهرستانها و روستاها و داراي ساختارهايي به شدت سنتي و مذهبي هستند. چگونه مي توان به كساني كه هنوز سخن روحاني مسجد محل را بدون هيچ تفكري پذيرفته و آن را بعد از كلام قرآن و ائمه حجت دانسته مدرنيته و سكولاريسم آموزش دهيم؟ آن هم بدون هيچ تحولي در تفكرشان؟ نقش رنسانس مذهبي اروپا در دموكراسي امروز را فراموش نکنیم. 4- در نهايت به عقيده من دموكراسي در ایران بايد بيش از همه چيز بهبود دهنده زندگي – اقتصادي و اجتماعي – طبقه فرودست و ضعيف باشد . براي اين كار در عين اينكه به حكومتي دموكرات براي اعمال دموكراسي و قانون ( دمكراسي از بالا ؟) به جامعه نياز داريم به تحول در تفكرها – نوگرايي در عقايد مردم – احتياج است. براي رسيدن به دموكراسي تركيبي از اين دو چاره ساز ميباشد . سیاوش سلیمی: حرف من شاید بی ربط به اصل متن باشد .در هر جامعه ای که آبستن اتفاقی است قبل از هر چیز باید منتظر تحول فکری در سطح مردم(خصوصا بازار و دانشجو) باشیم.که این تحول گاه با نزدیکی روشنفکران به مردم بوده و گاه با همنشینی روحانیت و جامعه.اما امروز شرایط متفاوت است که نه روحانیت توانی برای بازگشت به مردم دارد و نه روشنفکر وقتی برای آن.روشنفکران این روزها بیش از تلاش برای تحلیل مسائل جامعه درگیر تصویه حسابهای شخصی هستند.
در نهایت حرف من این است که حصول دموکراسی در ایران جز با تحول فکرها در مقابل مذهب به دست نخواهد آمد. و این مهم جز با پیوند روشنفکر با مردم روی نخواهد داد.ولی متاسفانه روشنفکران امروز ایران...
سمیرا ابراهیمی: فرهاد علی رغم اینکه همواره مذهبی بودن خود را انکار می کند در این نوشته نشان داده که فردی مذهبی است و این ویژگی هر چند فی نفسه نمی تواند بد باشد ولی در مورد ایشان انکار کننده ادعاهای قبلی است.به نظر می رسد فرهاد عزیز از خانه نشینی مذهب می ترسد و سعی می کند هر طور که شده و با هر زمین را به آسمان دوختنی٬ از حضور مذهب دفاع کند البته در لفافه ای به نام "تحول و نوگرایی مذهب".در قسمتهایی هم بحث هایی را مطرح کرده و به راحتی از آنان عبور می کند که هرکدام می تواند بهانه ای باشد برای بحث های فراوان.و ایشان چون از این اشاره ها در جهت رسیدن به هدف استفاده می کند علاقه ای به توضیح بیشتر درباره آنها نمی بیند.که شاید بسط بیشتر آنها خود ناقض نظرات فرهاد باشد.از جمله اشاراتی به هدف دموکراسی در ایران امروز٬ رويكرد دموكراسي نسبت به اقليت مرفه در ايران و اكثريت فرو دست٬ نقش رنسانس مذهبي اروپا در دموكراسي امروز ٬ دمكراسي از بالا و اشاراتی از این قبیل.که هرکدام داستانی دارد.
سیاوش خان عزیز هم بسیاری از موارد را با فرار کردن از توضیح بدون نتیجه باقی می گذارد.ایشان هم راه حل خوبی پیدا کرده است.که در ابتدای نوشته "بی ربط" بودن نوشته خود را با فرهاد اعتراف می کند و سپس با این کار به راحتی هرچه می خواهد دل تنگش می نویسد!هر چند در نهایت عنان از دست می دهد و از تحول مذهبی می گوید.سیاوش عزیز!آن سه نقطه در آخر نوشته ات نفهمیدم به چه معناست و اصلا به چه ضرورت.همینقدر می دانم که این کارت مشکلی از روشنفکرانی که ازشان می نالی حل نمی کند!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:39 توسط سمیرا ابراهیمی |
|
|
1-سال هاست که دموکراسی مفهومی همه گیر شده است و هر حاکمی _ناگزیر ویا آگاهانه _حداقل گوشه ای از اعمالش را بر طبق آن توجیه می کند و حکومت خود را حتی در عین مستبد بودن،دموکراتیک و مردمی می داند.هر چند دموکراسی مد نظر هر حاکمی گاها می تواند با دیگران _ حتی _متضاد باشد،اما در عین حال آنچه که مهم و قابل خرسندی است،نفوذ روح و فرهنگ دموکراتیک _به صورت کامل یا ناقص _بر جوامع و حکومت هاست. 2-در ایران امروز به طور کلی سه دیدگاه"مشخص"در مورد دموکراسی وجود دارد.بر طبق دیدگاه اول،دموکراسی مفهومی کاملا غربی و استبدادی تلقی می شود که با روح معنویت(اسلام) ناسازگار است.طرفداران این دیدگاه تشکیل یک حکومت اسلامی را چاره مشکلات جامعه می دانند.از نظر ین افراد "حال مردم از شنیدن نام دموکراسی غربی به هم می خورد." گروه دوم که "ظاهرا" اکثریت را در اختیار دارند،طرفداران دموکراسی اما مطابق و سازگار شده با دین،فرهنگ و شرایط جامعه ایران هستند.این دسته شامل اصولگرایان تا نو اندیشان دینی _ علی رغم اختلاف دیدگاه های عمیق با هم در مورد دموکراسی _هستند.در مورد نو اندیشان دینی که ظاهرا اعتقاد واقعی تری به دموکراسی دارند می توان گفت که این افراد در عین احترام به آزادی و حقوق بشر،سکولاریسم و دموکراسی غربی را یگانه مقصد همه جوامع نمی دانند و مبلغ حکومتی هستند که در عین دموکراتیک بودن،نسبت به فرهنگ و دین بی تفاوت نیست و قائل به حضور آنها در ساخت قدرت_برای اصلاح و اخلاقی کردن قدرت_ هستند.از نظر این افراد حکومت دموکراتیک دینی(مومنانه)،نه منافاتی با اسلام دارد و نه سر سازگاری با دیکتاتوری. و گروه سوم طرفداران دموکراسی هستند به عنوان پدیده ای واحد در تمام کشورها که حاصل هزاران سال تکامل و رشد دموکراسی است.این گروه حل مشکلات کشورهای جهان سوم و غیر دموکراتیک را _فارغ از فرهنگ،مذهب و شرایط جامعه _هدفی می دانند که جز با تکیه بر دموکراسی ناب و خالص (لیبرال دموکراسی) قابل حل نیست.جدایی دین و حکومت از اصلی ترین خطوط حرکتی این گروه است. 3-اگر به هر دلیل دیدگاه سوم را غیرقابل قبول و غیر قابل اجرا بدانیم و از آن عبور کنیم _که اغلب چنین کاری منطقی می نماید_،بایدقبل از هر کار به شرایطی که قبل و بعد از برقراری چنین دموکراسی هایی وجود دارد،به جد توجه کرد.دراین قسمت به سه مشکل اساسی در راه چنین دموکراسی هایی اشاره کرد: اول:ابتدا باید دید هماهنگ کردن دموکراسی با شرایط و فرهنگ جامعه به چه معناست و آیا این کار عملی ودر عین حال منطقی است؟همانطور که می دانیم دموکراسی محصول سالها تفکر آدمیان بر چگونگی زندگی و جامعه و حکومت است و تا اطلاع ثانوی _ در عین ناقص بودن _ کاملترین شیوه حکمرانی و حتی زندگی است.آیا سازگار کردن و ایرانی کردن دموکراسی،باعث تکامل دموکراسی آن می شود یا معیوب شدن آن؟در مورد فرهنگ ایرانی چه طور؟و در این صورت دموکراسی از کار نخواهد افتاد؟ و به اهدافش خواهد رسید؟ دوم:این یک واقعیت است که امروزه دموکراسی بیشتر از آنکه با مذهب مشکلی داشته باشد(نمونه،ترکیه)،می تواند سر ناسازگاری با قسمتی از فرهنگ ایرانی داشته باشد.برای نمونه اکثریت خانواده های ایرانی _ روستایی،سنتی و فقیر نشین _هنوز هم در یک فرمانروایی پدر سالارانه زندگی می کنند.و وقتی ما قصد سازگار کردن دموکراسی با فرهنگ خودمان را داشته باشیم،به طور حتم دچار مشکلات زیادی خواهیم شد. که دموکراسی سر آشتی با دیکتاتوری _ حتی از نوع مشفقانه و خیرخواهانه پدران _ نخواهد داشت.طبیعی است که در جدال دموکراسی مدرن و فرهنگ هزاران ساله،افکار عمومی به سختی می تواند راضی به کوتاه آمدن فرهنگ اجدادی شان در برابر دستاوردی غربی شوند و اینجا نقطه آغاز زوال دموکراسی است. سوم:تقریبا تمامی دیکتاتورها و رژیم های خودکامه در طی این سالها،حکوت خود رادموکراتیک اما از نوع سازگار با فرهنگ جامعه خود می دانند و در برابر نهادهای حقوق بشری و دموکراتیک با قیافه ای حق به جانب مشکل آنها را نشناختن فرهنگ جوامع دیگرمی دانند! برای نمونه شاه سابق ایران هم در عین دیکتاتوربودن رژیمش را دموکراتیک اما نه از نوع غربی آن،می دانست.و این مشکل دوم سازگاری دموکراسی با فرهنگ است.یعنی در غلطیدن دموکراسی در جهت تقویت پایه های دیکتاتوری. در نهایت می توان نتیجه گرفت که طرفداران"دموکراسی سازگار شده با فرهنگ و مذهب" در ایران،قبل از هر چیز باید به بحث در مورد این چند مشکل بپردازند و با حل این مشکلات می توان به این نوع دموکراسی در ایران امید داشت.مشکلاتی که هر دموکراسی را به ضد دموکراسی تبدیل می کنند و روند دموکراتیک کردن جوامع را به عقب می اندازد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:9 توسط سمیرا ابراهیمی |
|
|
به قول راننده تاکسی مسیر خونه تا چایخونه بالا شهر که تازگی ها پاتوق ما شده ، این ملت هرچی بیاد سرش حقشه ، اولش یه ذره ناراحت شدم . اما بعد با خودم گفتم نه راست میگه تا وقتی هم صدایی ما ها تا آخر مسیر تاکسی تموم میشه و بعد هر کی میره پی کار خودش ، وضع ما همینی هست که هست . تا وقتی حوصله خوندن دو ورق کتاب نداریم همینیم و محکومیم به اینکه برادر ریش دارمون استراتژی رقتن با پای چپ یا راستو به مستراح یادمون بده . از خودم میگم که از درد استخدام تا حالا پا تو وبلاگ نویسی نذاشته بودم ، آره میترسم ، همه ما می ترسیم ، البته فکر نمی کنم با وبلاگ نویسی هم وضع تغییر کنه ، ما بیشتر از اینکه به این چیزا محتاج باشیم به یه کم از خود گذشتگی واسه ایران احتیاج داریم . وگرنه تا هستیم تیتر اول کیهان همینه ، امام خمینی : بکشید این ها را ، بشکنید این قلم ها را ... به چای خونه که میرسم ، مثل همیشه پایین رفتن ار پله ها اذیتم میکنه ، فرهاد هم قلیان را چاق کرده و با سمیرا روی آخرین تخت چای خونه نشستن . دوباره بحث شروع میشه ، خودمونم از این حرفها خسته شدیم ، به فرهاد میگم تا وقتی که من و تو به این حرفها دل خوش کردیم وضع همینه ، فرهاد میگه : مشکل ما کجاست ؟ سمیرا میاد توی حرفش: خودمون ، تا وقتی که نفهمیدیم وقتی نمیذارن حرف بزنیم چپ و راست معنی نداره و مهم همینه که کاری کنیم که حرفامونو بزنیم هیچی عوض نمیشه ، تا و قتی ... عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم ، تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم ...
حالا شدیم سه نفر.یعنی من و سمیرا و سیاوش . با سیاوش خیلی وقت است که زندگی میکنیم و بعد از این همه مدت تازه به حرف آمده ایم. نمیدانم آخر و عاقبت این وب سه نفره چه خواهد شد . شاید نتوانیم با هم کنار بیائیم ولی باید که بتوانیم با همه اختلاف ها و حرف های همدیگر را نفهمیدن ، قبول کرده ایم که تمرین خوبی است برای خیلی چیزها . این پست اولین نوشته سیاوش است . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:45 توسط سیاوش سلیمی |
|
|
دلم به حالت مي سوزد رفيق . خيلي سخت است كه تاگردن در كثافت فرو بروي و باز به هواي خانه اميد داشته باشي . خيلي سخت است كه هر روز يأس را روي پوستت حس كني و باز منتظر تغيير باشي. منتظر تغيير گفتمان حكومت چماق . منتظر نفوذ دموكراسي در شكمهاي گرسنه . منتظر بازگشت سرمايه اجتماعي در بزم فروپاشي و از اين چرندياتي كه آنوقتهاهم زياد مي گفتي . خاطرت هست ؟ خاطرت هست وقتهايي كه مخالفت مي كردي و رأي نمي دادي و حرف مي زدي و منتظر همراهي مردم بودي ؟ يا دلت مي سوخت به حال من كه راهم را چند سالي بود پيدا كرده بودم . مي گفتي تو ترسويي . مي گفتي بي غيرتي . پستي . حالا چه داري بگويي رفيق ؟ ترسو چه كسي بود ؟ آن شب كه به اندازه تمام عمرمان حرف زديم و خنديديم و بغض كرديم . خاطرت هست چه قولي به هم داديم ؟ خودت نگفتي تا وقتي آنجا هستي كه لجن تا گردنت بيشترنيامده باشد ؟ نگفتي مي ترسي از پست بودن و نيستي را ترجيح مي دهي ؟ حالا رفيق بي غيرت چه كسي بود ؟ من كه وقتي فهميدم هيچي نيستم و كاري نمي توانم بكنم تمامش كردم يا تو كه به كثافت خو كرده اي ؟ به چه اميد داري ديگر ؟ تغييري نخواهد داد . همين است . اين سرنوشت نسل لعنتي من وتو بود كه معلق باشيم . وقتي باشيم كه خوشبختانه ترين حالت براي تغيير بمب هاي آمريكايي باشد و اين آخري چپ و راست ندارد . در دل مردم است . وقتي اصلاح طلب و انقلابي و مسلمان و سكولار و چپ و راست هيچ گهي نتواند بخورد چاره اي جز اين نيست . و تو كه به دموكراسي موشك ها هم اعتقاد نداري پس آنجا چه غلطي مي كني ؟ تو كه مي خواستي خون هم از دماغ كسي نيايد جايت آنجا نيست . مثل آن فيلمهاي مزخرف خوب نيست كه قهرمان همه را نجات مي دهد و خود مي ميرد . آنجا هيچ قهرماني نيست . هيچ نجاتي نسيت . وقتي بيايي اينجا اينها را مي فهمي . از اينجا كه نگاه كني مي بيني چه باغ وحش بزرگي است . تمامش كن ديگر تا از اين بيشتر بو نگرفته اي تا از اين بيشتر مجبور نباشم در اين هواي سرد برايت درد دل كنم . تمامش كن رفيق . براي يكبار هم در عمرت شده بزرگ باش و تمامش كن . دارد دير مي شود . لجن به پيشاني ات مي رسد . فرستنده : م . هستی ـ قطعه سوم گورستان سرد گيرنده : ف . شكيبا – جنگل |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:56 توسط فرهاد شکیبا |
|
|
فرهاد شکیبا: این روزها چیزی بدجوری ذهنم را مشغول کرده که پیدا کردن جوابی برای آن خیلی از مشکلاتم را حل می کند احتمالا.و آن "ماهیت اصلاح طلبان حکومتی" است.نمی دانم تو نشریه شهروند نو را که عطریانفر و قوچانی منتشر می کنند را دیده ای؟ سمیرا ابراهیمی: نه متاسفانه. فرهاد: در ویژه نامه عید قوچانی سرمقاله ای داشت که آتش سرد اصلاح طلبان را در زیرخاکستر خاطراتم دوباره شعله ور کرد.به طوریکه حالا اعتقاد دارم قبل از اینکه دربست قبولشان داشته باشی و یا تماما نفی شان کنی،باید یک بار دیگر سعی در شناخت ماهیتشان داشته باشی.این روزها فکر می کنم که این جماعت اصلاح طلب را اصلا نمی شناسم.برایم روشن نیستند. سمیرا: به هر حال همین شناختن هاست که راه را روشن می کند.نگفتی نوشته قوچانی چه بود؟ فرهاد: فکرش را می کردم کسی که حتی جورج بوش را هم چپگرا می داند(سالنامه شرق 85) باید چیزی در سرش باشد.در این مقاله قوچانی از ضرورت "راست مدرن"صحبت می کند و جالب اینجاست که تاکید دارد که تا به حال هیچ حزب لیبرال مدرنی در ایران وجود نداشته است.مثلا نهضت آزادی که نماد لیبرالیسم در داخل کشور است ،سوسیال دموکرات و یا مشارکت "سوسیال لیبرال" معرفی می شوند.و این جاست که من گیج می شوم. سمیرا: فکر کنم درکت کنم!چون همین الان من هم وضعیتی بهتر از تو ندارم.به نظرم یک جای کار می لنگد.همین آقای قوچانی چند ماه پیش زمانی که مسئول ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان در انتخابات شورااها بود گفت که از بزرگترین مشکلات اصلاح طلبان دوری از خط امام بود!و حالا بعد از چند ماه از لیبرال دموکراسی حرف می زند.تا جایی که من می دانم نظرات آقای خمینی در بهترین حالت منطبق بر یک حکومت اسلامی تحت حمایت مردم بود. چطور حالا قوچانی این حرف را زده،نمی دانم. فرهاد: البته به طور صریح از لیبرال دموکراسی صحبت نکرده است. سمیرا: یعنی منظورش از راست مدرن،سرمایه داری از نوع سنتی است؟ فرهاد: فرقی هم ندارد چندان.در خوشبنانه ترین حالت اگر منظور قوچانی را لیبرال دموکراسی فرض کنیم،(فارغ از معایب وخوبی های لیبرالسیم)باز هم با لیبرال دموکراسی های دیگر زمین تا آسمان فرق دارد. سمیرا: چه فرقی دارد؟لیبرال دموکراسی مگر چند تا معنی دارد؟با همه خوبی ها و بدی هایش... فرهاد: اجازه بده!این مشکلی است که در تمام احزاب و افکاری که می خواهند در جمهوری اسلامی کار کنند،وجود دارد.و عمیقا معتقدم عمق فاجعه در کسانی که در داخل کشور چپ نامیده می شوند،بیشتر است. کسی که بخواهد زیر لوای قانون ایران فعالیت کند اولا مجبور است که قانون اساسی را قبول داشته باشد.یعنی هرچقدر هم آقای قوچانی دموکرات باشد و یا از دموکراسی فقط صحبت کند،لاجرم قانونی را قبول کرده است که در آن اصول دموکراتیک رعایت نشده است.برابری زن و مرد و مسلمان و غیر مسلمان در آن نقشی ندارد و آزادی به راحتی به بهانه مذهب نقض می شود.یعنی هر کس هر قدر هم بگوید که من می خواهم تحت قانون برای دموکراسی تلاش کنم،یا باید به صداقتش شک کرد و یا به دموکراسی مورد علاقه اش. مشکل دوم هم در اسلام است.یعنی وقتی هر کس بخواهد از راست و چپ مدرن در ایران صحبت کند،باید لفظ مسلمان را هم کنارش بگذارد.که اگر از اجبار باشد، آن شخص و یا گروه به مردم دروغ می گوید و اگر اجباری هم نباشد ،باید به لیبرالیسم و یا سوسیالیسم مورد حمایت آنها شک کرد.من نمی دانم چپ و راست و اسلام چقدر می توانند در کنار هم بدون اینکه به یکدیگر ضربه بزنند،با هم کنار بیایند.اصلا چپ و یا راست با مذهب،قابل جمع بستن هستند؟ سمیرا: به نظر من می شود که برای خودت مسلمان باشی. ولی نباید آنرا با گرایش های سیاسی مخلوط کرد.نتیجه اش را 28 سال است که می بینیم.چپ ها و راستهای عقیم و مذهب دولتی.افتضاح است!وقتی آقای مرعشی کارگزاران را"لیبرال دموکرات مسلمان"نامید،خیلی تعجب کردم ولی بعد به یک نتیجه رسیدم. اینکه کارگزاران با توجه به سابقه اش تنها یک حزب طرفدار لیبرال سرمایه داری است که کمی از چاشنی دموکراسی استفاده می کنند. فرهاد: و مشکل اصلی اینجاست .اینکه اصلاح طلبان هیچوقت آنچه را که گفته اند،نبوده اند.مثلا_همانطور که قبلا خودت گفتی_چپ خواندن اعتماد ملی واقعا طنز است.حزبی که در بین اصلاح طلبان هم حکومتی ترین و محافظه کارترین است. سمیرا: خب در مجموع تکلیف ما چیست با این همه احزاب و افرادی که واقعا نمی دانیم چه در سرشان می گذرد؟ فرهاد: نمی دانم چه طوری ولی دوباره باید شناختشان.باید بدانیم واقعا چه کسانی هستند.اینکه در سر حجاریان،جلایی پور،نبوی،عبدی،کرباسچی،خاتمی،قوچانی چه می گذرد... سمیرا: اصلاح طلبان باید برای یک بار هم که شده با مردم روراست باشند.باید صریحا نظراتشان را درباره ولایت فقیه،شخص رهبری و اطرافیانش، قانون اساسی و از این حرفها،بیان کنند.یک بار برای همیشه! وخوشحالم که تو بالاخره به حرف من رسیدی که... فرهاد: ولی هنوز در مورد سوسیالیسم زیاد مشکل داریم که آن هم به وقتش. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 7:33 توسط فرهاد شکیبا |
|
|
حرفهای من و سمیرا ابراهیمی که تازه با هم شروع کرده ایم: فرهاد شکیبا: این مهم است قطعا.اینکه کدام روش زودتر ما را به فضای آزاد و دموکراتیک نزدیک می کند.و البته تنها سرعت رسیدن به آزادی و برابری نمی تواند ملاک انتخاب ما باشد.بلکه باید دید کدام روش علاوه بر سرعت بیشتر ،هزینه های کمتری دارد و ما را به دموکراسی اصیل و انسانی می رساند؟ و نه دموکراسی های پوپولیستی یا کاپیتالیستی.و همچنان مسئله این است! به عقب که نگاه کنیم می بینیم هر دوراه انتخاب شده اند و در هر دو شکست خورده ایم و دیگر هیچکدام با آن سرو شکل بدشان ،برای هیچ کس جذابیتی ندارد.همانطور که انقلاب 57 _ که می توانست پلی باشد برای رسیدن به برابری و دموکراسی واقعی_ توسط محافظه کاران مذهبی به همراه چاشنی خشونت چپ های وطنی و سستی لیبرالها به بیراهه رفت و منحرف شد،اصلاحات 76 هم با محافظه کاری های لیبرالها و بی اعتنایی های چپ ها، شکست خورد و امروز ما انگار هیچ نداریم که به آن فکر کنیم. سمیرا ابراهیمی: به نظر من اولین چیزی که در ایران امروز به آن احتیاج داریم درهم ریختن معانی چپ و راست است تا زمانی که واقعا به حکومت دموکراتیک رسیده ایم.یعنی باید چارچوب های کلاسیک چپ و راست توسط خود فعالان سیاسی شکسته شود.چپها باید بدانند جامعه امروز ایران با جامعه ای که از نظر آنها انقلاب سوسیالیستی را آغاز می کند و توده ها سرمایه داری را از بین می برند،تفاوت زیادی دارد.همین اعتراضات معلمان را نگاه کنید.با اینکه کاملا بر حق بودند ولی هیچ حرکت توده ای در حمایت از آنها اتفاق نیفتاد.همچنین لیبرالها هم مجبورند در خودشان تجدید نظر کنند.آنها هم باید مرزهایشان را با محافظه کاران مشخص کنند و رادیکال تر عمل کنند. فرهاد: یعنی از نظر تو لیبرالها باید رادیکالتر و چپها باید محافظه کار تر شوند؟ سمیرا: من نگفتم محافظه کارتر.بلکه باید کمی از تندی شان در جهت عقلانیت کم کنند.حالا تصور کن در زمانی که مجلس اصلاح طلب ششم با حکم حکومتی رهبر و همچنین کارشکنی های شورای نگهبان روبه رو میشد،در یک حرکت رادیکال مثلا نمایندگان استعفا می دادند و در همین حال حرکتهایی اعتراضی در بین مردم انجام می گرفت.آیا مجلس ششم به همین راحتی خنثی می شد؟ فرهاد: این حرف تو تقریبا غیرممکن است.استعفا و بعد اعتراضات خیابانی؟هردو مورد از هم غیر ممکن تر بودند و هستند.چطور ممکن است نماینده های مجلس ... سمیرا: صبر کن!حرف من هم دقیقا همین است.یعنی باید به طور شفاف همه چیز روشن باشد.بزرگترین مشکل ما اینست که نمی دانیم با چه کسانی سرو کار داریم.مثلا اینکه افرادی که امروز با نام اصلاح طلب حرف از آزادی می زنند ،در حقیقت چقدر به دموکراسی واقعی فکر می کنند؟آیا اینها جزیی از حکومت هستند که در مواقع بحرانی و برای آرام کردن توده های ناراضی رو می شوند؟یا اصلا دموکراسی مد نظر این افراد چقدر به دموکراسی واقعی نزدیک است؟آیا این افراد فقط برای گرفتن سهمی از قدرت مردم را بازیچه خودشان قرار داده اند؟احزاب داخل ایران چقدر به احزاب واقعی شبیه هستند؟آیا لیبرال دموکرات خواندن کارگزاران سازندگی طنز نیست و یا چپ بودن اعتماد ملی؟ فرهاد: این همه سوال ما را از بحث اصلی مان دور کرد.لطفا... سمیرا: اجازه بده!مگر خودت نگفتی که بیاییم و تلاش کنیم تا از نفهمی و به قول خودت خریتمان کم کنیم در جهت آگاهی؟بحث اصلی ما مگر دانستن نیست؟فراموش کرده ای؟اینها که کمی واضح تر شوند در انتخاب راه می توان به داشته ها هم توجه کرد.اینکه از چه کسانی رادیکال تر بودن و یا متعادل تر بودن را انتظار داریم. فرهاد: در هر صورت دانستن سخت است.حرفهای تو هم خیلی خوشبینانه است.در مورد چپها هم به نظرم کمی اشتباه می کنی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:26 توسط فرهاد شکیبا |
|
|
روزگار خوبی نیست.لحظه ها برایت عین درد هستند که مجبوری استکان استکان هر روز سر بکشی و دردآورتر اینست که مجبور باشی نا امید نباشی هنوز.ناچاری فکر فرداهای خوب باشی که هر روز،با هر نفس،عطر برابری را در هوای آزادی داخل ریه هایت بفرستی و سرت را بالا بگیری و با افتخار از دموکراسی ایرانیت حرف بزنی.این امید لعنتی را تو مجبوری هر روز صبح به روحت تزریق کنی حتی اگر هیچ روزنه نوری در این خانه ظلمت پوش رصد نکنی. سلام.اینها اولین حرفهای ما در این دنیای مجازی بی سرو ته هستند.چشمهایت را که ببندی می بینی که از جنس کلمه نیستند.همه،حرفهایی است که هر روز در سر می لولند و خش خش می کنند و خودشان را به درو دیوار می کوبند تا بیرون بریزند و وقتی رها می شوند تازه می فهمیم که چقدر نمی دانیم و همین ندانستن هاست که تکانمان می دهد در این سنگلاخ.به سوی آگاهی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:21 توسط فرهاد شکیبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| نویسندگان |
|
فرهاد شکیبا سیاوش سلیمی سمیرا ابراهیمی |
|
RSS
|